محمد تقي جعفري
215
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
زين قدم وين عقل رو بيزار شو چشم غيبى بين و برخوردار شو بينش حكيمانه و عارفانهء همه جانبه چنين است كه ما حدود و مرزهاى فعاليتهاى عقل نظرى و جزئى را مشخص بسازيم و بگوئيم كه شخصيت رشد - يافته بايد بداند كه دائره فعاليتهاى عقل نظرى محدود و قابل تجاوز به ماوراى دائرهء خود نيست . البته مولوى هم اين مطلب را در برخى از ابياتش گوشزد مىكند . ما در « حيات معقول » عقل نظرى را نه تنها مزاحم و مضر نمىدانيم ، بلكه ضرورت وجود و فعاليتهاى آن را در « حيات معقول » مىپذيريم . ما انسانيم و با انواعى از ابعاد مغزى با انواعى از ابعاد جهان در ارتباطيم ، عقل نظرى براى كشف و تنظيم اين ارتباط مىتواند فعاليتهاى مخصوص به خود را كه در اوايل همين مبحث مطرح كردهايم انجام بدهد ، نهايت اينست كه چنان كه گفتيم : بايد انسان رو به رشد و كمال اين حقيقت را قبول كند كه چنان كه نمىتوان شنيدن را از چشم توقع داشت و ديدن را از گوش ، همچنان نمىتوان حقايق عالى انسانى رو به هدف اعلاى زندگى را از عقل نظرى انتظار داشت . بنا بر اين مقصود از عقل در « حيات معقول » خصوص عقل نظرى جزئى تنها نيست ، اگر چه همين عقل مىتواند بعنوان يكى از وسائل ضرورى و مفيد در بعدى از « حيات معقول » به فعاليت بپردازد ، زيرا چنان كه روشن است « حيات معقول » آنچه را كه هست و ضرورت دارد يا به نحوى از انحاء براى زندگى آدمى مفيديت دارد انكار نمىكند ، بلكه « آنچه را كه هست » با آنچه كه شايسته است وارد حيات انسانى مىسازد . در « حيات معقول » اين عقل نظرى از يك طرف و عقل عملى كه وجدان آگاه و فعال و محرك است ، در استخدام شخصيت رو به رشد و كمال قرار مىگيرند ( 1 ) هماهنگى عقل نظرى با عقل عملى
--> ( 1 ) قرار گرفتن عقل نظرى و عقل عملى در استخدام شخصيت رو به رشد و كمال موقعى امكانپذير مىگردد كه آن دو با يكديگر هماهنگ باشند و شايد منظور مولوى در آن ابيات كه عظمت عقل را بيان مىدارد ، همين عقل هماهنگ با وجدان آگاه و فعال بوده باشد . رحم بر عيسى كن و بر خر مكن طبع را بر عقل خود سرور مكن كاين هوا پر حرص و حالى بين بود عقل را انديشه يوم الدين بود عقل را دو ديده در پايان كار بهر آن گل مىكشد او رنج خار حرص تا زد بيهوده سوى سراب عقل گويد نيك بين كاين نيست آب عاقبت بين است عقل از خاصيت نفس باشد كاو نبيند عاقبت